ترامپیسم و نو راستگرایی در حزب جمهوریخواه

  سه شنبه, 09 شهریور 1395 ساعت 11:09

ترامپ، تاثیرگذارترین عنصر حزب جمهوریخواه است و او این حزب را با خود در جهتی سوق خواهد داد که شاید مورد پسند دیگر رهبران حزب نباشد.

در شرایطی که به موعد انتخابات در آمریکا نزدیک می شویم ،شاید اغراق نباشد اگر گفته شود که دونالد ترامپ یک نامزد خارج از ساخت محافظه کاران در حزب جمهوریخواه شناخته می شود. اما باتوجه به عضویت وی در این حزب از سال 2012 و اعلام نامزدی اش در مرحله مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 از حزب جمهوریخواه و درنهایت موفقیت خارج از تصور وی که به رغم تلاشهای برخی اعضا و رهبران قدرتمند و پرنفوذ حزب توانست به عنوان نامزد نهایی آن معرفی شود، خواه ناخواه اکنون در اردوگاه راستگرایان محافظه کار قرار دارد.
دکترسیدمهدی حسینی متین ، کارشناس مسایل آمریکا، به بررسی زمینه ها و عوامل موثر بر ظهور و بروز ترامپیسم می پردازد.
بعبارت دیگر، چه رهبران و ساخت سنتی حزب جمهوریخواه بخواهند و چه نخواهند اکنون تاثیر گذار ترین عنصر حزب جمهوریخواه ترامپ است واو این حزب را با خود در جهتی سوق خواهد داد که شاید مورد پسند دیگر رهبران حزب نباشد. ترامپیسم اکنون پدیده ای نوین در سیاست داخلی امریکاست که می توان خاستگاه آن را جامعه امریکا در عصر حاضر دانست. اما ترامپیسم چه ویژگیهایی دارد که آن را با اصول و سیاست های حزب محافظه کار یا جمهوریخواه و رهبری سنتی این حزب متمایز می سازد؟ هرچند ممکن است ترامپ نتواند بعنوان رئیس جمهوری امریکا انتخاب شود، اما ترامپیسم که وی سردمداری آن را برعهده دارد بطوربالقوه دارای قدرت اثرگذاری زیادی بر عرصه سیاست داخلی و در نهایت سیاست خارجی امریکا خواهد بود زیرا بنابه به فرضی، سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی است. از این رو مناسبت است بطور فشرده به برخی از این ویژگی ها ونیز عواقب و پیامدهای احتمالی آن در صورت انتخاب ترامپ اشاره شود.

 

ناسیونالیسم موهوم 

دونالد ترامپ از روز نخست اعلام نامزدی اش بر تحقیر امریکا درجهان در دوره اوباما و حتی جرج بوش رئیس جمهوری پیشین هم حزبی اش تأکید ورزیده است ومدعی است که این دو باعث تنزل بیش از حد جایگاه جهانی امریکا شده اند. شعار مبارزات انتخاباتی اش یعنی "امریکا را دوباره بزرگ بسازیم" (Make America Great Again) حاکی از نوعی نوستالژی و بازگشت به گذشته افتخار آمیز را تداعی می کند که بسیاری از صاحب نظران در وجود چنین گذشته ای تردید دارند واینکه منظور وی چه گذشته و کدام گذشته است؟ ترامپ با وجود این، بر روی نوعی تعصب نژادی و ملی گرایی تأکید می ورزد که درکانون اصلی آن نژاد سفید قرار دارد. براساس آمارهای رسمی حدود 20% و آمارهای غیر رسمی نزدیک به 35% جمعیت امریکا را غیرسفیدپوستان ویا اقلیت های متعلق به فرهنگ وخرده فرهنگهای غیرمسیحی تشکیل می دهد که تعلقات خاطری بغیر از کشور و فرهنگ محل اقامت خود دارند. ضمن اینکه، تبعیض نژادی ریشه دار و نسبتاً ساختاری در امریکا علیه غیرسفیدپوستان و بویژه سیاهان، ناسیونالیسم ترامپ را بشدت زیرسؤال می برد وآن را به نژادپرستی نزدیک می سازد که مورد تنفر جهانی است وبا باصطلاح ارزشهای امریکایی مغایرت دارد. از این رو، ملی گرایی متعصبانه ترامپ گاه تبدیل به یک پدیده موهوم و خیالی می شود که می توان از آن به ناسیونالیسم رومانتیک یاد کرد. اصولاً در یک جامعه چندملیتی وچندفرهنگی امکان شکل گیری ناسیونالیسم به شکل قرن نوزدهم در اروپای باختری وجود ندارد و معلوم نیست که ترامپ چه نوع ناسیونالیسمی را مد نظر دارد که باعث ایجاد تفرقه و چالشهای هویتی در درون جامعه امریکا نشود.
 
محاسبه گری و منفعت جویی در مقابل عقلانیت (Rationality)
عقلانیت و اتخاذ سیاست های عقلانی مبتنی بر خرد جمعی و سازمانی یکی از ویژگی های اصلی جوامع توسعه یافته بویژه در امریکاست ودر درون حزب جمهوریخواه نیز همواره مفاهیمی مانند عقلانیت و منافع ملی پایه ومبنای بسیاری از تصمیمات استراتژیک بوده است. آنچه دونالد ترامپ در برنامه ها و سیاست های اقتصادی، اجتماعی و داخلی وحتی سیاست خارجی از آن صحبت می کند پیش و بیش از آنکه عقلانیت وخردورزی باشد محاسبه گری اقتصادی و تجاری است که وی از آن به عنوان مبادله ومعامله یاد می کند و خودرا یک معامله گر یا تاجر(Businessman) می داند تا یک سیاستمدار. محاسبه گری یا منفعت جویی کاسبکارانه مفهومی است که از تجربه شخصی وی درحوزه ساختمان سازی واصطلاحاً خرید وفروش ملک ومستقلات بدست آمده است ودرواقع، نوعی محاسبه گری سود و زیان است که با مفهوم عقلانیت در اجتماع و سیاست فاصله بسیار زیادی دارد. همانطور که مفهوم عقل از عقلانیت فاصله دارد محاسبه گری نیز نوعی منفعت طلبی شخصی است تا سیاستگزاری اجتماعی که منافع جمع وگاه جامعه بین المللی را مورد توجه قرار می دهد. بنابراین، تفکرات ترامپ از این جهت نیز با مرام حزب جمهوریخواه و متفکرین استراتژیک گرای آن فاصله زیادی دارد. 
واقعگرایی سنتی (Realism)  و توهم ، سنت واقعگرایی کهن در رشته روابط بین الملل که بر مفاهیمی مانند منافع ملی، جغرافیا و موازنه قدرت تأکید می ورزد، ریشه در تحولات سیاست خارجی و مطالعات جنگ وصلح در دانشگاههای ایالات متحده در دوره پس از جنگ جهانی دوم دارد. در این میان حزب جمهوری خواه همواره مظهر چنین سنت دیرینه ای بوده است که «هنری کیسینجر» وزیرخارجه پیشین در دوره نیکسون از متفکرین برجسته این نحله فکری در روابط بین الملل بشمار می رود. هرچند از مجموعه سخنرانی ها و نوشته های ترامپ به روشنی آیین (دکترین) سیاست خارجی بدست نمی آید اما بطورکلی، دونالد ترامپ با زیرسؤال بردن رویکردها و رهیافت های سنتی این حزب در خصوص مفاهیم امنیت در حوزه های داخلی، ملی و بین المللی که ریشه در گرایش واقعگرایی سنتی حزب جمهوریخواه دارد، اتحادهای استراتژیک وبنیادین امریکا مانند سازمان نظامی ناتو ومناسبات با کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی و عربستان وبرعکس، تغییر در مناسبات خصومت آمیز یا دست کم، رقابت جویانه با روسیه را دچار تحول نموده است. این تغییر نگرش های لحظه ای ترامپ و اظهارات احساسی و بدور از دوراندیشی و مطالعات عمیق و تجربه سیاسی وی، گاه آنچنان از ساختارهای حزبی فاصله دارد که شاید نوعی سیاست خارجی وامنیت ملی تخیل گرایانه وتوهم آمیز را در ذهن تداعی می کند. هرچند ممکن است درصورت انتخاب بعنوان رئیس جمهوری و در عمل و در جریان سیاستگزاری های عملیاتی این نگرشها و مواضع دچار تحولات و دگرگونی هایی بشود اما باتوجه به استقلال مالی و سیاسی ترامپ از ساختار حزب جمهوریخواه، این مواضع وی رهبران این حزب را بشدت نگران کرده است.
 
عوامگرایی !
هرچند این ویژگی در گرایش های راست در غرب ریشه دارد بوده و اوج آن را در فعالیت های احزاب فاشیستی آلمان و ایتالیا در دهه 1940 می تواند مشاهده کرد اما در امریکا تقریباً جدید است ودست کم، بشکل افراطی آن وجود نداشته است. عوامگرایی (پوپیولیسم) که هم در گرایشهای راست وهم چپ (مانند امریکای لاتین) دیده می شود ریشه در شرایط اجتماعی و سیاسی کشورها دارد که با نارضایتی گسترده و عمیق اجتماعی مشخص می شود. عدم حل و فصل مشکلات عمیق و ریشه داری مانند نابرابریهای اقتصادی، اجتماعی، نژادی وحتی فرهنگی و جنسیتی همواره یکی از بسترهای مساعد برای شکل گیری چنین پدیده ای شناخته می شود. این وضعیت که اکنون در امریکا وجود دارد و چندین دهه است که ادامه دارد در بردارنده مسائل و نابسامانهای سیاسی و اجتماعی مهمی از جمله مشکلات پیچیده اقتصادی و نژادی است که باعث شده است اعتماد مردم از احزاب اصلی بشدت کاهش یابد و بدنبال ناجی جدیدی باشند. یک عوامگرا یا اصطلاحاً پوپیولیست کسی است که در چنین شرایطی برای مشکلات پیچیده اجتماعی راه حل های ساده ارایه می کند و این راه حل ها برای عامه مردم جذابیت لحظه ای و موقت ایجاد می کند. دونالد ترامپ بدون پیشینه فکری و مطالعاتی عمیق و فقدان سابقه سیاسی و اجرایی برجسته و تنها به اتکای استعدادها و توانایی های ذاتی و ذهنی اش که در عرصه سرمایه گذاری و تجارت موفقیت هایی بدست آورده است، اکنون برای این مشکلات بشدت پیچیده جامعه امریکا راه حلهای ساده و آسان و عمدتاً فی البداهه و بدون کار کارشناسی لازم ارایه می کند. برای مثال، وی مشکل امنیت و خشونت را که با پدیده مهاجرت درهم تنیده و از تاریخی طولانی برخوردار است که دولتهای مختلف نتوانسته اند آنها را سامان دهند، می خواهد با ممنوعیت ساده ورود مهاجرین خارجی حل کند. 
ممنوعیت ورود مسلمانان، دیوار کشیدن در مرز با مکزیک (و اخذ هزینه آن از دولت مکزیک) و مانند آن راه حلهایی است که نزد عامه مردم جاذبه ایجاد کرده است. هرچند از نظر عمده نخبگان امریکایی این طرحها و پیشنهادات وی بیشتر به تخیل و رؤیا (Dream) شبیه است تا یک سیاست واقعی و قابل اجرا. 
 
انزواگرایی فزاینده 
مداخله گرایی فزاینده و ساختاری یکی از ویژگی اصلی سیاست خارجی و امنیت ملی در حزب جمهوریخواه و نومحافظه کاران در امریکا بوده است. توسل به این رویکرد در دوران معاصر بویژه در دوره جرج بوش پسر حتی به مفهوم ملت سازی ومهندسی اجتماعی کشورها نیز نزدیک شد که نمونه افغانستان و عراق در این زمینه از همه برجسته تر است. هرچند حزب دموکرات نیز در این زمینه سنت دیرینه ای دارد اما یکجانبه گرایی و جکسونیسم (در مقابل همیلتونیسم) درحزب جمهوریخواه ریشه دارتر و ساختاری است. این درحالی است که ترامپ با تأکید فزاینده بر دوری از متحدین سابق و پرداخت هزینه از سوی این کشورها از یک سو، و مخالف با مداخلات جرج بوش در عراق وافغانستان و مداخلات اوباما و هیلاری کلینتون در لیبی وحتی بطورتلویحی در سوریه، نوعی انزواگرایی فزاینده را تداعی می کند که بشدت با گرایشات ساختاری حزب وابسته اش مغایرت دارد. لذا، دونالد ترامپ از این جهت خود را منادی نوعی محاسبه گرایی ودرون گرایی تلقی می کند که باید ابتدا به داخل امریکا توجه کند ودر مرحله بعد به خارج ومتحدین امریکا بپردازد.
 
اقتصادحمایتی و اقتصاد جانب عرضه
یکی دیگر از مؤلفه های فکری دونالد ترامپ که آن را با حزب جمهوریخواه متمایز می سازد نگرش های اقتصادی وی است که با سه ویژگی مهم مشخص می شود: کاهش مالیات ها ( که در این زمینه با ساخت اصلی حزب تفاوت موضع ندارد)؛ اصلاحات شدید درقوانین مهاجرتی واخراج نیروی کار مهاجر؛ و در نهایت وضع تعرفه های سنگین بر واردات کالاهای خارجی بویژه از چین و حمایت از تولیدات داخلی با نشان (برند) ساخت امریکا. رهبری حزب جمهوریخواه با اصل مهاجرپذیری و ورود نیروی کار ارزان مشکلی ندارد اما از افزایش دستمزدها حمایت نمی کند که در مقابل، ترامپ قول داده است که از افزایش دستمزدها تا حد معینی حمایت کند. شاید مهمترین مشکل حزب با سیاست های اقتصادی ترامپ درخصوص حمایت گرایی و حمایت از تولیدات داخلی است که نه تنها شرکای تجاری عمده امریکا مانند اتحادیه اروپایی را نگران کرده است بلکه با نظریه اقتصاد جانب عرضه یا اقتصاد آزاد که در دهه 1980 و در دولت رونالد ریگان (با عنوان ریگانومیک) در درون حزب جمهوریخواه شکل گرفت و از آن پس - بجز با تفاوتهای جزیی مانند منظقه گرایی اقتصادی در دوره کلینتون - جزو پایه های اصلی سیاست های اقتصادی و سیاست تجارت آزاد امریکا را شکل داده است، مغایرت جدی دارد. اقتصاد جانب عرضه و یا بازار آزاد اقتصادی پایه ومبنای سازمان تجارت جهانی است که امریکا بدنبال آن بوده است وسیاست های ترامپ نظام اقتصادی بین المللی را دچار تشویش و آشفتگی خواهد ساخت. وضع تعرفه بر واردات کالا از چین ومکزیک که هردو جزو شرکای تجاری عمده امریکا هستند، شدیدترین تکان ها را بر اقتصاد بین الملل وارد خواهد ساخت که رکود بی سابقه ای ایجاد خواهد کرد و بیکاری و آشفتگی بازار کار در امریکا زندگی میلیون ها امریکای را تهدید خواهد کرد.
 
جمع بندی
ترامپیسم نه تنها پدیده ای نوظهور درحزب جمهوریخواه امریکا بشمار می رود که باعث شده است بحران رهبری و هویت در این حزب را تشدید نماید بلکه نوعی پدیده نوین در سیاست داخلی امریکا بشمار می رود که چنانچه بقدرت برسد، در مرحله بعدی در عرصه سیاست جهانی نیز دارای عواقب و پیامدهای گسترده و تأثیرگذاری خواهد بود که ممکن است نظام بین الملل را دچار دگرگونی ساختاری نماید. از این رو شاید اغراق نباشد اگر بگوییم ترامپیسم نوعاً راستگرایی نوین (نو راستگرایی) در امریکاست که هنوز نیازمند مطالعه و بررسی بیشتری است تا ضمن کنکاش در ابعاد و زوایای مختلف آن به پیامدهای احتمالی آن در عرصه های داخلی، منطقه ای و بین المللی توجه شود.

***

• این مطلب، صرفاً جهت اطلاعِ مخاطبان، نخبگان، اساتید، دانشجویان و تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران بازنشر یافته و الزاماً منعکس‌کننده‌ی مواضع و دیدگاه‌های اندیشکده راهبردی تبیین نیست.

 

• منبع: خبرگزاری صداوسیما

Noskhe Jadid

آخرین مطالب